زین نهادن

لغت نامه دهخدا

زین نهادن. [ ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) زین کردن اسب و دیگر چارپایان را. اسراج. زین بستن:
به ده پیل بر، تخت زرین نهاد
به پیلی دو پرمایه تر زین نهاد.فردوسی.بفرمود تا اسب را زین نهند
به بالای او زین زرین نهند.فردوسی.گرازان گرازان نه آگاه از این
که بیژن نهاده ست بر بور زین.فردوسی.فردا که نهد سوار آفاق
بر ابلق چرخ زین زرکند.خاقانی.سبز خنگ آسمان را کش مرصع بود جل
زین زرین برنهاد از بهر جمشید زمین.جمال الدین سلمان ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

زین کردن اسب و دیگر چارپایان را

جمله سازی با زین نهادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شبی بر باد پایان زین نهادن ازینجا سر به ملک چین نهادن

گارش یعنی چه؟
گارش یعنی چه؟
افتخار یعنی چه؟
افتخار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز