لغت نامه دهخدا
زومر. [ زَ م َ ] ( ع ص ) کودک نیکوروی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
زومر. [ زَ م َ ] ( ع ص ) کودک نیکوروی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گاوین در اعماق وجودی خود تحت تأثیر فردریک زومر بود. گاهی اوقات از شیوه عکس لحظهای استفاده میکرد. هرچند در بهترین کارهایش از ویژگیهای متفاوت دوربین استفاده کردهاست.
💡 جانو روژبیانی در روستای زومر در ساحل رود دجله به دنیا آمد. وی در شهر زاخو در کنار رودخانهٔ خابور بزرگ شد. روژبیانی در نوجوانی به انقلاب ۱۹۷۴ کردهای عراق علیه حکومت عراق پیوست و دو سال بعد در ۱۶ سالگی در آمریکا پناهندهٔ سیاسی شد.