لغت نامه دهخدا
زودگسل. [ گ ُ س ِ / س َ ] ( نف مرکب ) زودگسلنده. که در اندک زمانی علاقه خود را از کسی یا چیزی برد:
نه عیب تست که بیگانه وار می گذری
کسی که زودگسل نیست دیرپیوند است.نظیری.
زودگسل. [ گ ُ س ِ / س َ ] ( نف مرکب ) زودگسلنده. که در اندک زمانی علاقه خود را از کسی یا چیزی برد:
نه عیب تست که بیگانه وار می گذری
کسی که زودگسل نیست دیرپیوند است.نظیری.
زود گسلنده که در اندک زمانی علاقه خود را از کسی یا چیزی برد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رشتهٔ الفت ما و تو بود زود گسل فرصت صحبت مهتاب و کتان این همه نیست
💡 رشته های امید زود گسل عمر کوته کند امید دراز
💡 نه عیب تست که بیگانه وار می گذری کسی که زود گسل نیست دیر پیوندست