زوخ
لغت نامه دهخدا
زوخ. ( ع مص ) سرگرم شدن. بازی کردن. || به افراط دادن. اغلب و به پنهان دادن. ( از دزی ج 1 ص 611 ).
زوخ. ( اِ ) گوشت پاره ای که بر تن مردم بروید و آن را به عربی ثؤلول خوانند. ( برهان ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). زخ. ژخ. آزخ. آژخ. ( فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به زگیل شود.
فرهنگ عمید
= آزخ
جمله سازی با زوخ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اولیاستی (به مغولی: ᠤᠯᠢᠶ᠋ᠠᠰᠤᠲᠠᠢ) (به سیرلیک:Улиастай) شهری در استان زوخان کشور مغولستان است که در سال ۱۹۹۷ میلادی دارای ۱۵٬۴۰۰ نفر جمعیت بوده و
💡 استان زوخان ۸۲٬۴۵۵٫۶۶ کیلومترمربع مساحت و ۶۵٬۴۸۱ نفر جمعیت دارد.