واژه «زهرآبدار» در زبان فارسی به مفهومی اشاره دارد که در آن جسم یا ابزاری به مایعی آغشته شده باشد که در آن زهر یا ماده سمی حل شده است و همین امر باعث میشود آن شیء خاصیت کشندگی و آسیبزایی بسیار بیشتری پیدا کند. این واژه از ترکیب دو جزء «زهر» به معنای سم و «آب» به معنای مایع یا محلول شکل گرفته و در مجموع بیانگر حالتی است که در آن زهر در یک مایع حل شده و سپس بر سطح یا درون یک جسم قرار گرفته است. در متون کهن و ادبیات حماسی فارسی، این اصطلاح بیشتر در ارتباط با سلاحهای جنگی به کار رفته است، بهویژه نیزهها، شمشیرها و خنجرهایی که پیش از نبرد، نوک آنها را در زهر فرو میبردند تا اثر ضربه آنها چند برابر خطرناکتر و مرگبارتر شود. چنین سلاحهایی تنها ابزار جنگی ساده نبودند، بلکه به دلیل آغشته بودن به زهر، حامل مرگ سریع و دردناک برای دشمن به شمار میرفتند و همین ویژگی، ترس و هیبت آنها را در میدان نبرد افزایش میداد. در بسیاری از روایتهای حماسی، «زهرآبدار» به عنوان صفتی برای نمایش شدت خشونت، قدرت و هولناکی جنگ و ابزارهای آن استفاده شده است و نقش مهمی در تصویرسازیهای ادبی دارد. علاوه بر معنای واقعی و فیزیکی، این واژه در زبان ادبی به صورت استعاری نیز به کار رفته و برای توصیف هر چیز بسیار خطرناک، گزنده یا ویرانگر مورد استفاده قرار گرفته است. به این ترتیب، «زهرآبدار» هم بیانگر یک واقعیت مادی در ابزارهای جنگی بوده و هم در سطح ادبی و هنری، نمادی از نهایت خطر، مرگآوری و قدرت تخریب به شمار میآید که در فضای شعر و نثر کلاسیک فارسی جایگاه قابل توجهی دارد.
زهراب دار
لغت نامه دهخدا
( زهرآب دار ) زهرآب دار. [ زَ ]( نف مرکب ) زهرآب گون. فولاد اعلا. ( ناظم الاطباء ). || آب زهرداده. به آب زهر فروبرده:
همان تیز ژوبین زهرآب دار
که بر آهنین کوه کردی گذار.دقیقی.ز پنهان بدان شاهزاده سوار
بینداخت ژوبین زهرآب دار.دقیقی.بزد بر سرش تیغ زهرآب دار
بگفتا منم قارن نامدار.فردوسی.شماساس با نامور سی هزار
رسیده ست با تیغ زهرآب دار.فردوسی.
فرهنگ فارسی
( زهر آب دار ) زهر آب گون یا آب زهر داده
جمله سازی با زهراب دار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بر کف او نیش فرو برد مار نیش مگو دشنهٔ زهراب دار