لغت نامه دهخدا
زنگین. [ زَ ] ( اِخ ) دهی از دهستان قزل گجیلو است که در بخش ماه نشان شهرستان زنجان واقع است و 385 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 2 ).
زنگین. [ زَ ] ( اِخ ) دهی از دهستان قزل گجیلو است که در بخش ماه نشان شهرستان زنجان واقع است و 385 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 2 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تو رنگرزی، تو نیلپزی هان کینه را، زنگین نکنی
💡 آنومالی شمال کاهی یک اندیس فلزی است که در حوالی شهر بیرجند استان خراسان قرار دارد و مادهٔ معدنی موجود در آن، طلا است.سنگ میزبان این اندیس شیل، ماسه سنگ، توف ماسهای، بازالت، اسپیلیت و آمیزه زنگین است در این اندیس، پاراژنزهای منییت، هماتیت، روتیل، کرومیت، گارنت، پیریت، زیرکن، باریت، مالاکیت، مارکاسیت، ژاروسیت یافت میشوند.
💡 چو دست حنا بسته ست دست ار زنگین از آن نداری در دست خویش ساغر زیر