زملکان
لغت نامه دهخدا
زملکان. [ زَ ل َ / زِ ل ِ ] ( اِخ ) دهی است به دمشق. ( منتهی الارب ) ( از انساب سمعانی ) ( از لباب الانساب ). و از آن ده است شیخ الشیوخ ابوالمعالی. ( منتهی الارب ). || قریه ای است در بلخ. ( از انساب سمعانی ) ( از لباب الانساب ). صحرائی است بعید اطراف، به بلخ. ( منتهی الارب ). نام صحرائی به اطراف بلخ. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ).
جمله سازی با زملکان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 به نام و نسب دقّت شود، برجستگان دیگری با شهرت زملکانی زیستهاند.