زغ
مترادفها
زغال
لغت نامه دهخدا
زغ. [ زَ ] ( اِ ) زاغ. کلاغ. ( ناظم الاطباء ).
زغ. [ زُغ غ ] ( ع اِ ) گند بغل سیاهان یا عام است. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). گند بغل و گند بغل سیاهان. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
فرهنگ فارسی
گند بغل سیاهان یا عام است گند بغل گند بغل سیاهان.
جمله سازی با زغ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 نه این زلف همان زاغی کزو ویرانه هر باغی چه شدگان زغ را بر باغ عارض باغبانکردی