زشت گوی

لغت نامه دهخدا

زشت گوی. [ زِ ] ( نف مرکب ) فحش گوی. ( آنندراج ). گستاخ در تکلم. ( ناظم الاطباء ). فحاش. مفحش. بدزبان. پلیدزبان. ( از یادداشت های بخط مرحوم دهخدا ). بدگوی. زشت گفتار:
گر او از پی دین شود زشت گوی
تو از بی خرد هوشمندی مجوی.فردوسی.نه از جور مردم رهد زشت روی
نه شاهد ز نامردم زشت گوی.سعدی ( بوستان ).رجوع به زشت و دیگر ترکیبهای آن شود.

فرهنگ فارسی

بد زبان پلید زبان

جمله سازی با زشت گوی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 رفیق ار داری او را زشت گویی به‌تو خشم آورد زین زشت‌خویی

💡 نه از جور مردم رهد زشت روی نه شاهد ز نامردم زشت گوی

💡 چنین گفت کای داور تازه روی که بر تو نیابد سخن زشت گوی