واژه «زرینکلید» در معنای اصلی به کلیدی گفته میشود که از طلا ساخته شده باشد یا با طلا و نقشونگارهای زرین آراسته شده باشد. این ترکیب از دو واژه «زرین» به معنای طلایی و «کلید» تشکیل شده و در ظاهر به شیئی ارزشمند، نفیس و گرانبها اشاره دارد. با این حال، در زبان و ادبیات فارسی «زرینکلید» تنها یک کلید طلایی ساده نیست، بلکه اغلب مفهومی نمادین و استعاری نیز پیدا میکند. شاعران و نویسندگان این واژه را برای اشاره به وسیلهای به کار بردهاند که راهگشای مشکلات، گشاینده رازها یا عامل دستیابی به گنجها و کامیابیها باشد. از این رو، «زرینکلید» نماد راهحل ارزشمند، تدبیر خردمندانه و ابزاری برای گشودن درهای بسته زندگی به شمار آمده است. در بسیاری از آثار ادبی، این ترکیب برای توصیف عقل، دانش، اندیشه درست یا فرمان و رأی فردی دانا به کار رفته است؛ زیرا همانگونه که کلید قفل را میگشاید، خرد و تدبیر نیز میتواند گرههای دشوار را باز کند. ارزش و درخشندگی طلا در این ترکیب، اهمیت و گرانبهایی آن راهحل یا اندیشه را برجستهتر میسازد. به همین دلیل، «زرینکلید» در فرهنگ و ادب فارسی علاوه بر معنای ظاهری خود، نمادی از گشایش، موفقیت، دانایی، هدایت و دستیابی به مقاصد ارزشمند نیز به شمار میآید و از ترکیبات زیبا و پرمعنای زبان فارسی محسوب میشود.
زرین کلید
لغت نامه دهخدا
زرین کلید. [ زَرْ ری ک ِ ] ( اِ مرکب ) کلیدی از زر. کلیدی آراسته به زر. کلیدی زرنگار و زرنشان:
نبینی کزین قفل زرین کلید
به تاریکی آرند جوهر پدید.نظامی.ز فرمان او سر نباید کشید
کجا رای او هست زرین کلید.نظامی ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
کلیدی از زر کلیدی آراسته به زر
جمله سازی با زرین کلید
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز فرمان او سر نباید کشید کجا رای او هست زرین کلید
💡 به پوشیدگی کرد رمزی پدید در او آهنین قفل زرین کلید
💡 ساقیا دور فلک منشور عید آورده است ماه نو میخانه را زرین کلید آورده است
💡 وگر گنج پنهان نیارد پدید شود خرم آخر به زرین کلید
💡 فروزنده بیلش چو زرین کلید نشان برومندی از وی پدید