واژه «زرپوش» در زبان فارسی به چیزی یا کسی گفته میشود که با زر، طلا یا پارچههای زربافت پوشیده شده باشد و به همین دلیل جلوهای فاخر، درخشان و ارزشمند داشته باشد. این واژه از دو بخش «زر» به معنای طلا و «پوش» به معنای پوشیده یا آراستهشده تشکیل شده است و در اصل به جامه، پوشش یا آرایشی اشاره دارد که با نخهای طلایی، زردوزی یا تزیینات زرین آراسته شده باشد. در متون ادبی و تاریخی، «زرپوش» گاه برای توصیف لباسهای اشرافی، جامههای سلطنتی و پوشاک گرانبهایی به کار رفته است که نشانه شکوه، ثروت و منزلت اجتماعی بودهاند. همچنین این واژه میتواند برای افرادی نیز به کار رود که لباسهای زربافت و فاخر بر تن دارند و از این رو به صورت مجازی به معنای شخص آراسته به جامههای زرین و گرانقیمت نیز استعمال شده است. در شعر فارسی، «زرپوش» افزون بر معنای ظاهری خود، گاهی برای توصیف پدیدههایی به کار میرود که در اثر تابش نور یا درخشندگی، رنگ و جلوهای طلایی پیدا کردهاند. از این رو این واژه علاوه بر مفهوم پوشیدگی با طلا، تداعیکننده زیبایی، شکوه، تجمل، درخشندگی و جلوهای باشکوه و چشمگیر نیز هست و در زبان ادبی فارسی از ترکیباتی به شمار میآید که بار معنایی و تصویری بسیار غنی دارد.
زرپوش
لغت نامه دهخدا
زرپوش. [ زَ ] ( نف مرکب ) زرپوشیده. ( فرهنگ فارسی معین ):... خود را به میان آن لشکر خونخوار انداخته، هر جوان زرپوش را که بنظر می آورد شمشیر در کار آدمی کرد. ( مجمل التواریخ گلستانه ص 27 ). || به زربافته. ( بهار عجم ). زردوزی شده ( جامه ). ( فرهنگ فارسی معین ):
چه سود از اطلس و دیبای زرپوش
بماه دی چو نتوان کرد بر دوش.امیرخسرو ( از بهار عجم ).- زرپوش اطلس؛ جامه زرکش که جنس آن اطلس باشد. ( فرهنگ فارسی معین ).
جمله سازی با زرپوش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هوا گفتی از عکس شد زرپوش زمین سیم شد پاک و آمد به جوش
💡 کمان می شد ز زرپوشان لشکر که شد کان طلا سد سکندر