لغت نامه دهخدا
زرساز. [ زَ ] ( نف مرکب ) ترجمه صیاغ... است. ( آنندراج ) ( بهارعجم ). زرگر. ( ناظم الاطباء ):
از آن زر می برد استاد زرساز
که با کفشیر پیوندد بهم باز.امیرخسرو ( از آنندراج ).
زرساز. [ زَ ] ( نف مرکب ) ترجمه صیاغ... است. ( آنندراج ) ( بهارعجم ). زرگر. ( ناظم الاطباء ):
از آن زر می برد استاد زرساز
که با کفشیر پیوندد بهم باز.امیرخسرو ( از آنندراج ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای چرخ زرگر! خاک من زرساز تا جامی شود باشد که بستاند لبم زان لعل شیرینکام را