زر افسر

لغت نامه دهخدا

زرافسر. [ زَ اَ س َ ] ( اِ مرکب ) افسر زر. تاجی از طلا. تاج زرین:
چو رخشنده شد بر فلک ماه نو
چو زرافسری بر سر شاه نو.فردوسی.

فرهنگ فارسی

افسر زر تاجی از طلا

جمله سازی با زر افسر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چون همی قیصر ز زر افسر کند نیست او قیصر که خر یا استر است

💡 ز یاقوت هر پیلبان را کمر ز زر افسر او گوشوار از گهر

💡 چو رخشنده شد بر فلک ماه نو ز زر افسری بر سر شاه نو

💡 ز زر افسری بر سر میگسار به پای اندرون کفش گوهرنگار

گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
بلاسیدن یعنی چه؟
بلاسیدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز