لغت نامه دهخدا
زجن. [زَ ] ( ع مص ) لغتی است در زجم ( گفتن کلمه آهسته ). ( از جمهره ابن درید ج 2 ص 92 ). || ( ص ) مردخرد و کوتاه بالا. ( ناظم الاطباء ). رجوع به زحن شود.
زجن. [زَ ] ( ع مص ) لغتی است در زجم ( گفتن کلمه آهسته ). ( از جمهره ابن درید ج 2 ص 92 ). || ( ص ) مردخرد و کوتاه بالا. ( ناظم الاطباء ). رجوع به زحن شود.
مرد خرد و کوتاه بالا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رضوان زجنان محرم بر رحمت وی شد کش خلقتی از قدرت او بود موصف
💡 می بری ای رنج بفرموده یا زجنون طالب بیهوده
💡 چو آنان برفتند ازگرد شاه گروهی بیامد زجنی سپاه