روی بند

لغت نامه دهخدا

روی بند. [ ب َ ] ( نف مرکب ) که روی خود یا دیگری را بگیرد. که روی ببندد. || ( اِ مرکب ) روبند و نقاب و برقعی که زنان بر روی اندازند. ( ناظم الاطباء ). رجوع به روبند شود.

فرهنگ فارسی

که روی خود یا دیگری را بگیرد که روی ببندد.

جمله سازی با روی بند

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بامداد از هودج زرین چو بگشاید عروس روی بند لاجورد از روی چرخ چنبری

💡 خجسته جشن عرب کرد سایه بر جمهور بلند سایه او روی بند چشمه حور

💡 پنجهها روی بند انتهایی هر انگشت قرار دارند. آنها از یک پودوتکای کراتینی یا غلاف کراتینه شاخی تشکیل شده و بخشی از اسکلت نیستند.

💡 آن یکی را کرده از دیبای رومی روی بند وین یکی را بسته از لؤلؤی لالا کوشوار

💡 از فیلم‌هایی که وی در آن نقش داشته‌است، می‌توان به آدلا هنوز شام نخورده، چکاوک‌ها روی بند، رؤیاهای ممنوعه، روزی روزگاری یک پلیس و گوی آذرخش اشاره کرد.

ذو ضرر یعنی چه؟
ذو ضرر یعنی چه؟
عشقی یعنی چه؟
عشقی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز