روشن خرد

لغت نامه دهخدا

روشن خرد. [ رَ / رُو ش َ خ ِ رَ ] ( ص مرکب ) خردمند. بینادل:
دگر گفت کای مرد روشن خرد
که سرت از بر چرخ می بگذرد.فردوسی.که روشن خرد پادشاه جهان
مباد از دلش هیچ رازی نهان نظامی.

فرهنگ فارسی

خردمند. بینا دل

جمله سازی با روشن خرد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز مغز تو بگسست روشن خرد خنک نامور کو خرد پرودرد

💡 بهین گوهری هست روشن خرد که بر هر چه دانی خرد بگذرد

💡 بدو گفت کای مرد روشن خرد نبرده کسی کو خرد پرورد

💡 سر مایهٔ تست روشن خرد روانت همی از خرد بر خورد

💡 مردم دیده روشن خردان بحر دانش همه بین همه دان

حاشیه یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
ددمنشانه یعنی چه؟
ددمنشانه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز