لغت نامه دهخدا
روح الهی. [ ح ِ اِ لا] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) مراد از آن نفس ناطقه است.( از فرهنگ علوم عقلی تألیف دکتر سجادی ). رجوع به حکمةالاشراق مصحح کربین ص 267 و 268 و کلمه روح شود.
روح الهی. [ ح ِ اِ لا] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) مراد از آن نفس ناطقه است.( از فرهنگ علوم عقلی تألیف دکتر سجادی ). رجوع به حکمةالاشراق مصحح کربین ص 267 و 268 و کلمه روح شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دم روح الهی داری نظر بر جسم زارم کن نیی عیسی ولیکن می توان کرد عیسایی
💡 روح فزاید دم روح الهی با نفس روح کند همرهی
💡 در اسلام بر یکسان بودن همه انسانها در خلقت تأکید شدهاست، در قرآن کریم آمدهاست، «پس هنگامی که کار خلقت او [آدم: نخستین انسان] را به پایان رسانیدم و در او از روح خود دمیدم، همگی و بدون استثناء [بر آدم] سجده کنید.»این نگاه به انسان از انسانی به انسان دیگر متفاوت نیست بلکه همه انسانها در اینکه روح الهی دارند مشترک اند، اشتراک در روح الهی به معنای برابری همگان در خلقت است.
💡 در آیین هندویی عبادت به شکل های مختلفی انجام پذیر است بنابراین بت ها (مورتی ها) طرز عبادت را تجویز نمیکنند. در آیین هندوییسم یک مورتی معمولاً به تصویری اشاره می کند که بیانگر روح الهی است. (مورتا)
💡 بهائیان معتقدند که این جهان احتیاج به روح الهی که همانا دین است، دارد.
💡 ج- مسیح که بود، کسی که توسط روح خدا مسح شده و روح الهی در او فعال و جاری است. چه بسا تو هم بتوانی مسیح شوی و مسیح باشی؛ ولی عیسی مسیح یکی بیشتر نیست. او خودش است و نه کسی دیگر.