روبه بازی

مترادف‌ها

شوخی، بازیگوشی

لغت نامه دهخدا

روبه بازی. [ ب َه ْ ]( حامص مرکب ) کنایه از مکر و فریب و دغل بازی. ( آنندراج ). روباه بازی. رجوع به روباه بازی شود:
این سگ صفتان کنند ای آهوچشم
ناگاه ترا صید ز روبه بازی.سرخسی.شیر فلک را برد به روبه بازی
آنکه توباشی ورا مربی و حامی.سوزنی.چو روباهان و خرگوشان منه گوش
به روبه بازی این خواب خرگوش.نظامی.رو تو روبه بازی خرگوش بین
مکر و شیراندازی خرگوش بین.مولوی.

فرهنگ فارسی

کنایه از مکر و فریب و دغا بازی روباه بازی

جمله سازی با روبه بازی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 هر شیر دلی که داشتم باد ببرد از بس که بدیدم از تو روبه بازی

💡 روبه بازی مکن در صف عشاق از آنک زشت بود پیش گرگ شیر کند آهویی

💡 ز روبه بازی این گرگ اخضر پدر شد یوسف خود را برادر

💡 دشمن ارصدحیلت انگیزد مقابل کی بود هیچ روبه بازیی با حمله شیر ژیان

💡 ز روبه بازی زلفم حذر کن سر خود گیر و با او سربسر کن

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران