رقم کردن

لغت نامه دهخدا

رقم کردن. [ رَ ق َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) نوشتن. ( ناظم الاطباء ) ( یادداشت مؤلف ). ترقیم. ( تاج المصادر بیهقی ):
ترا جانت نامه است و کردار خط
به جان بر مکن جز به نیکی رقم.ناصرخسرو.مژده ترا ز چرخ که چرخ ای ملک همی
بر ملک و عمر تو رقم جاودان کند.مسعودسعد.کردم بر جان رقم شکر شب و مدح می
کآمدن دوست را بود ز هر دو سبب.خاقانی. || مهر نمودن. || تمام کردن مکتوب. || ترتیب دادن و مرتب ساختن. ( ناظم الاطباء ). || نقش کردن. تحریر:
در وجد و حال همچو حمام است چرخ زن
بر دیده نام عشق رقم کرده چون حمام.خاقانی.

جمله سازی با رقم کردن

💡 گردیده دایم‌الحرکت از عبادتش دست فرشتگان ز رقم کردن ثواب

💡 حدیث شکوه با این سادگی نتوان رقم کردن گهر حل‌کردنی دارد مدادکلک تحریرت

💡 هست در مرثیهٔ شاه شهیدان شب و روز کلک «ترکی» به رقم کردن اشعار، حریص

💡 ندانم حسرت روی که می‌خواهم رقم کردن که هرجا بنگرم ذوق نگاهم خیزد از کاغذ

💡 شهنشاها بهر شعری مگر نامت رقم کرده که اشعار فروغی را به زر باید رقم کردن