رزون
لغت نامه دهخدا
رزون. [ رُ ] ( ع اِ ) ج ِ رَزْن. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). ج ِ رَزْن، به معنی جای بلند هموار که آب ایستد بر وی. ( آنندراج ). رجوع به رَزْن شود.
رزون. [ رَزْ زو ] ( اِخ ) ( به معنی بزرگ و امیر ) رزون بن الیداع است که از نزد هدد عزر فرار کرد و چند تن از جنگجویان را با خود همداستان نمود و در حوالی دمشق جنگ درپیوست و تخت سلطنت را متصرف گشت. وی در سراسر روزگار زندگانی خود دشمن آل اسرائیل می بود. ( از قاموس کتاب مقدس ).
فرهنگ فارسی
بمعنی بزرگ و امیر
جمله سازی با رزون
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دست رزون یا حنابندان یکی از آداب و رسوم عروسی در نزد اقوام ایرانی و مردم دزفول میباشد. جشن حنابندان که به تعبیری آخرین رسم از آداب عروسی ایرانی میباشد، جشنی است که در واقع مراسم خداحافظی عروس بوده و در آخرین شب اقامت عروس بهطور رسمی در خانه پدری برگزار میگردد.