رخت برده

لغت نامه دهخدا

رخت برده. [ رَ ب ُ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) غارت شده. که کالا و اثاثش به تاراج رفته:
دلش رفته فراز و تخت مرده
پی دل می دوید آن رخت برده.نظامی.

فرهنگ فارسی

غارت شده کالا و اساس بتاراج رفته

جمله سازی با رخت برده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ای عشق رخت برده مرا خواب از چشم سودای توأم گشاده خوناب از چشم

💡 ای ز رخت برده نور فر کلاه سپهر وی ز لبت برده آب رنگ عقیق یمن

💡 چنان بعشق رخت برده ئی دلم از کف که حسن طلعت یوسف دل زلیخا را

💡 ز روستای طمع رخت برده اند برون مساز روی ترش از سلام درویشان

💡 ای خط تو را دایرهٔ حسن مسلم وی نور رخت برده دل از نیر اعظم

💡 آن یکی سوده سر به چرخ برین وان دگر رخت برده زیر زمین

برعیس یعنی چه؟
برعیس یعنی چه؟
محنت یعنی چه؟
محنت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز