رخ تافتن

لغت نامه دهخدا

رخ تافتن. [ رُ ت َ ] ( مص مرکب ) روی تافتن. روی برتافتن. روی برگرداندن. اعراض کردن:
گرفته پای تختش را فلک رخ
نتابدجاودانه بخت از او رخ.قطران تبریزی ( از جهانگیری ).شبی رخ تافته زین دیرفانی
به خلوت در سرای ام هانی.نظامی.شرح این کوته کن و رخ زین بتاب
دم مزن واﷲ اعلم بالصواب.مولوی.کدام دوست بتابد رخ از محبت دوست
کدام یار بپیچد سر از ارادت دوست.سعدی.و رجوع به رخ تابیدن شود.

فرهنگ فارسی

روی تافتن روی بر تافتن

جمله سازی با رخ تافتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 عشق پیل‌افکن و رخ تافتن از وی صَعب است مات ماندیم مگر شاه‌سواری برسد

💡 یزدان به خواست درتو بزرگی و فرهی رخ تافتن ز خواهش یزدان بود محال

نیلی یعنی چه؟
نیلی یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز