رحایی

لغت نامه دهخدا

رحایی. [ رَ ] ( ص نسبی ) رحائی. منسوب است به رَحا. ( انساب سمعانی ). آسیابی. منسوب است به رَحی ̍ و رَحا. ( یادداشت مؤلف ):
هرگز به کجا روی نهاداین شه عادل
با حاشیه خویش و غلامان سرایی
الا که بکام دل او کرد همه کار
این گنبد پیروزه و گردون رحایی.منوچهری.گردش گردون شده رحایی و از وی
ریخته کافور سوده در کُه و کردر.مسعودسعد.

جمله سازی با رحایی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در کارخانه تو رحایی است آسمان بر آب کبریای تو گردنده این رحا

💡 الا که به کام دل او کرد همه کار این گنبد پیروزه و گردون رحایی