لغت نامه دهخدا
راه گردانیدن. [ گ َ دَ ] ( مص مرکب ) راه خود را تغییر دادن.( فرهنگ فارسی معین ): من درایستادم و حال حسنک و رفتن به حج و... و از موصل راه گردانیدن و...همه بتمامی شرح کردم. ( تاریخ بیهقی چ فیاض ص 182 ).
راه گردانیدن. [ گ َ دَ ] ( مص مرکب ) راه خود را تغییر دادن.( فرهنگ فارسی معین ): من درایستادم و حال حسنک و رفتن به حج و... و از موصل راه گردانیدن و...همه بتمامی شرح کردم. ( تاریخ بیهقی چ فیاض ص 182 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 راه گردانیدن از امیدوار خویشتن خاک نومیدی به چشم انتظار افشاندن است