دیوانه وش

لغت نامه دهخدا

دیوانه وش. [ دی ن َ / ن ِ وَ ] ( ص مرکب ) دیوانه سان. دیوانه وار. دیوانه مانند:
در سلسله داشتی سگی چند
دیوانه وش و چو دیو دربند.نظامی.

فرهنگ عمید

دیوانهوار، مانند دیوانه.

فرهنگ فارسی

( صفت ) مثل دیوانه دیوانه مانند.

جمله سازی با دیوانه وش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 این چه حالستکه دیوانه وش از پند گریزی لایق پند از ا ین پس تو نئی در خور بندی

💡 مسکین دلم ار خطّ تو را مشگ ختا گفت دیوانه وشی بود خطا گفت و تبه کرد

💡 میان آب و آتش داردم دیوانه وش طفلی که در یک لحظه صد ره می‌شوم مقبول و مردودش

💡 مست و دیوانه وش از خانه برون می آیی باز تا بر سر بازار چه خون خواهد رفت

💡 کاکلون بادیله یاتوب گورمشم خواب مخوف اولموشام دیوانه وش ماه پریزادیم اویان

💡 بهترین روز مرا روز بدی آمد، از آنک هست خسرو شیشه و آن سنگدل دیوانه وش

عفیف یعنی چه؟
عفیف یعنی چه؟
توانگر یعنی چه؟
توانگر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز