لغت نامه دهخدا
دینارفشان. [ ف ِ ] ( نف مرکب ) ( از: دینار + فشان، افشان ) مخفف دینارافشاننده. که دینار افشاند. با بخشش:
در بزم درم باری و دینارفشانیست
در رزم مبارز شکر و شیرشکاریست.فرخی.
دینارفشان. [ ف ِ ] ( نف مرکب ) ( از: دینار + فشان، افشان ) مخفف دینارافشاننده. که دینار افشاند. با بخشش:
در بزم درم باری و دینارفشانیست
در رزم مبارز شکر و شیرشکاریست.فرخی.
دینار افشاننده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تو بدینار فشاندن بفکندی همه را شاه دینار فشان باید و بدخواه فکن