دین پروری

لغت نامه دهخدا

دین پروری. [ پ َرْ وَ ] ( حامص مرکب ) عمل دین پرور. پرورش دادن دین. عمل کردن به دین:
نکردی خدای جهان را سپاس
نبودی بدین پروری رهشناس.دقیقی.ترا کآمدستی به پیغمبری
پذیرفتم از راه دین پروری.نظامی.چو آمد گه دعوی و داوری
بدانش نمایی و دین پروری.نظامی.نگفت از سر داد و دین پروری
سخن چون بیابانیان سرسری.نظامی.جفا نه شیوه دین پروری بود حاشا
همه کرامت و لطف است شرع یزدانی.حافظ.و رجوع به دین پرور شود.

فرهنگ فارسی

عمل دین پرور.

جمله سازی با دین پروری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سنگی به جام قیصر دین پروری زدند کز موج رخنه، ساغر خاقان چین شکست

💡 خلافت زیزدان سزاوار ماست بزرگی و دین پروری کار ماست

💡 ابتدای این سعادت هیچ دانی از چه بود از خلوص اعتقاد داوری دین پروری

💡 تو دین پروری خصم کین پرورست فرشته دگر اهرمن دیگرست

💡 حق همیداند که تا من روی دوران دیده ام نامدست از من بجز دین پروری کاردگر

💡 ای برای عقل پرور پایهٔ دین پروری وی به ذات فیض گستر سایهٔ پروردگار

طلایی یعنی چه؟
طلایی یعنی چه؟
شکوه یعنی چه؟
شکوه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز