لغت نامه دهخدا
دین داشتن. [ ت َ ] ( مص مرکب ) متدین بودن:
سخن از مردم دیندار شنو و آن را
که ندارد دین منگر سوی دینارش.ناصرخسرو.
دین داشتن. [ ت َ ] ( مص مرکب ) متدین بودن:
سخن از مردم دیندار شنو و آن را
که ندارد دین منگر سوی دینارش.ناصرخسرو.
متدین بودن
💡 تا به کی سرگشتگی دین داشتن جامه در طاق از پی این داشتن
💡 گفتم: بر مردم هیچ چیز عزیزتر از جان هست؟ گفت: سه چیز است که جان بدان پرورند: دین داشتن و کین خواستن و رستن از سختی.