لغت نامه دهخدا
دیق. [ دَ ]( ع مص ) کج و مائل کردن چیزی را برای کشیدن. ( منتهی الارب ). داقه یدیقه دیقاً؛ اراغه لینتزعه. ( تاج العروس ). کج و مایل کرد آن را تا برکشد. ( ناظم الاطباء ).
دیق. [ دَ ]( ع مص ) کج و مائل کردن چیزی را برای کشیدن. ( منتهی الارب ). داقه یدیقه دیقاً؛ اراغه لینتزعه. ( تاج العروس ). کج و مایل کرد آن را تا برکشد. ( ناظم الاطباء ).
💡 بیجوی ساگار دریاچهای در اودایپور در شمال شرقی هند است. به آن مهادب دیقی نیز میگویند. این یکی از بزرگترین دریاچههای اودایپور در تریپورا است. طول این دریاچه ۷۵۰ فوت و عرض آن ۴۵۰ فوت است. اطراف دریاچه به طور متراکم مسکونی است. این دریاچه از طریق یک زهکش واقع در ضلع شمال شرقی با فاضلاب خانگی و شهری آلوده میشود. مردم اطراف برای حمام کردن، شستشو، ماهیگیری و غیره به این دریاچه وابستهاند. همچنین پسماندهای جامد از ناحیه خانوارهای اطراف نیز به مهادف دیقی تخلیه شد.