لغت نامه دهخدا
دیریابی. [ رْ ]( حامص مرکب ) صفت دیریاب. کم یابی. ندرت. شذوذ. || کندی. بلادت. دیرفهمی. رجوع به دیریاب شود.
دیریابی. [ رْ ]( حامص مرکب ) صفت دیریاب. کم یابی. ندرت. شذوذ. || کندی. بلادت. دیرفهمی. رجوع به دیریاب شود.
دیر بدست آمدن دشواری حصول چیزی.
💡 تو عیار کمعیاران تو قرار بیقراران تو دوای دلفگاران مگر اینکه دیریابی
💡 نمانده عقل دیرت شد خرابی سزد کز خویش بی این دیریابی