دگر شکفت
مترادفها
شکوفه زد
فرهنگستان زبان و ادب
{xenoblast, allotrioblast} [زمین شناسی] یک دانۀ کانی که در هنگام دگرگونی شکل گرفته و وجوه بلوری شاخص آن رشد نکرده است
جمله سازی با دگر شکفت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 برداشت سقف چرخ ز جا، شور بلبلان صائب درین بهار چه گل تا دگر شکفت
💡 سیر بهار گلشن بی رنگ شوخ تر هر ساغری که خورد به رنگ دگر شکفت
💡 وقتی بهار فرا رسید و برفها ذوب شدند، باغچه کوچک ما دوباره با رنگهای متنوع گلها دگر شکفت و منظرهای بینظیر برای تماشاگران فراهم کرد.
💡 در آن شعر کلاسیک قدیمی، شاعر میگوید که پس از سالها خشکی و بیآبی، قلب او دوباره با عشق و امید دگر شکفت و زنده شد.
💡 با گذشت زمان و تغییر شرایط محیطی، طبیعت منطقه به شکلی متفاوت و بسیار زیبا دگر شکفت و توجه گردشگران زیادی را به خود جلب کرد.