لغت نامه دهخدا
دود افکندن. [ اَ ک َ دَ] ( مص مرکب ) دود برافکندن. دود برانگیختن. دود برآوردن. || کنایه از جادویی است:
به دود افکندن آن زلف سرکش
که چون دودافکنان در من زد آتش.نظامی.رجوع به دودافکن و دودافکنی شود.
دود افکندن. [ اَ ک َ دَ] ( مص مرکب ) دود برافکندن. دود برانگیختن. دود برآوردن. || کنایه از جادویی است:
به دود افکندن آن زلف سرکش
که چون دودافکنان در من زد آتش.نظامی.رجوع به دودافکن و دودافکنی شود.
دود بر افکندن. کنایه از جادویی است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به دود افکندن آن زلف سرکش که چون دودافکنان در من زد آتش