دو بهر

لغت نامه دهخدا

دوبهر. [ دُ ب َ ] ( ص مرکب ) دوبهره. نه دراز و نه کوتاه. ( دهار ) میانه. ( یادداشت مؤلف ): مربوع؛ دوبهر. مردی نه دراز و نه کوتاه. ( دهار ). || ( اِ مرکب ) دوسوم. دوثلث در تداول فردوسی، چنانکه دوپاس؛ یعنی دوربع و سه پاس؛ یعنی سه ربع و قس علیهذا. ( یادداشت مؤلف ):
چو دارا از ایران به کرمان رسید
دوبهر از بزرگان ایران ندید.فردوسی.از ایران و توران دو بهر آن تست
همان گوهر و گنج و شهرآن تست.فردوسی.دلش خسته و گشته لشکر دوبهر
همی نوش جست از جهان یافت زهر.فردوسی.

فرهنگ فارسی

دو بهره. نه دراز و نه کوتاه.

جمله سازی با دو بهر

💡 برفتند تازان سوی راه شهر نبدشان به جز در دو دیده دو بهر

💡 چو کیخسرو آید ز لشکر دو بهر نبیند مگر بام و دیوار و شهر

💡 دلش خسته و کشته لشکر دو بهر همی نوش جست از جهان یافت زهر

💡 برآن بر نهادند مردم دو بهر که رزم آورند و بدارند شهر

💡 ولیکن بهار است و هم لاله زار برون آمده هر دو بهر شکار

💡 چو دارا ز ایران به کرمان رسید دو بهر از بزرگان لشکر ندید