لغت نامه دهخدا
دمدمی مزاج. [ دَ دَ م ِ ] ( ص مرکب ) دمدمی. که مزاج متلون دارد. که هر زمان تغییر اندیشه و رأی و عقیده دهد. متلون مزاج. ( یادداشت مؤلف ).
دمدمی مزاج. [ دَ دَ م ِ ] ( ص مرکب ) دمدمی. که مزاج متلون دارد. که هر زمان تغییر اندیشه و رأی و عقیده دهد. متلون مزاج. ( یادداشت مؤلف ).
دمدمی. که هر زمان تغییر اندیشه و رای و عقیده دهد.
دمدمی مزاج ( انگلیسی: Fast and Loose ) فیلمی در ژانر کمدی رمانتیک است که در سال ۱۹۳۰ منتشر شد. از بازیگران آن می توان به میریام هاپکینز، کارول لمبارد و فرانک مورگان اشاره کرد.
💡 او در این کتاب نقطه شروع ترقی ایرانیان را دوران صدارت امیرکبیر دانسته و ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه را پادشاهانی دمدمی مزاج و سادهلوح معرفی کردهاست.
💡 جان صاحب گارفیلد میباشد که اغلب و ندانسته توسط او و اودی مورد تمسخر قرار میگیرد. او یک کاراکتر حرفهای است و تا حد زیادی دمدمی مزاج معرفی میشود که از نظر اجتماعی غافل است، بهخصوص درمورد زنان.
💡 مشرکان یونان و روم، که روابط خود را با خدایان از نظر سیاسی و اجتماعی الگوبرداری میکردند، مردی را که از فکر خدایان دائماً از ترس میلرزید، مورد تمسخر قرار میدهند، زیرا بردهای از یک استاد ظالم و دمدمی مزاج میترسد. مقصود رومیان از «خرافات» چنین ترس از خدایان بود (وین، ۱۹۸۷، ص ۲۱۱).
💡 گیبس نه شهرت شخصی را تبلیغ میکرد و نه مبلغی برای علم بود؛ او محقق بود، نهالی که از یک خانواده محقق برآمدهبود، در روزهایی زندگی میکرد که هنوز تحقیق به معنای واقعی شکل نگرفته بود... گیبس دمدمی مزاج نبود، شیوه برجستهای نداشت، مردی مهربان و باوقار بود.
💡 عموماً مریدان اتهاماتی مانند سوء استفاده جنسی انکار میکنند و اظهار میکنند که پیروان سابق افرادی کینه جو بودند. مردم دمدمی مزاجی که یک روز ساتیا سای بابا را ستایش میکردند و روز دیگر زمانی که بعضی از آرزوهای آنها جامه عمل پوشانده نمیشد علیه او میشدند.