دم باز

لغت نامه دهخدا

دم باز. [ دَ ] ( نف مرکب ) فریب دهنده و گول زننده. ( ناظم الاطباء ). فریبنده و دغاباز. ( آنندراج ). || متملق و چاپلوس. ( ناظم الاطباء ). چاپلوس. ( آنندراج ).
دم باز. [ دُ ] ( ص مرکب ) خرما که نیم زیرین آن پخته و نیم دیگرش نارس باشد. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

خرما که نیم زیرین آن پخته و نیم دیگرش نارس باشد.

جمله سازی با دم باز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 نه گبری کو درین دم باز گردد بیک فضل تو صاحب راز گردد؟

💡 همه مردان در آن‌دم راز دیدند جمال دوست آن دم باز دیدند

💡 بخواهد کشت جانانت چنان زار که آن دم باز بینی عین دیدار

💡 همان دم باز را فرمود هان زود برو چون آتش و باز آی چون دود

💡 از آن دم باز گشتی عاشق من که در من روی خوب خود بدیدی

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران