لغت نامه دهخدا
دشمن سوز. [ دُ م َ] ( نف مرکب ) دشمن سوزنده. سوزنده خصم:
او به دندان و چنگ دشمن سوز
بازوی آهنین من شب و روز.نظامی.
دشمن سوز. [ دُ م َ] ( نف مرکب ) دشمن سوزنده. سوزنده خصم:
او به دندان و چنگ دشمن سوز
بازوی آهنین من شب و روز.نظامی.
دشمن سوزنده. سوزنده خصم.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو کینه دشمن سوز و چو مهر عالم گیر چو بخت ملک ستان و چو چرخ گیتی دار
💡 از صریر کلک دشمن سوز تو، تیغ و سپاه در پناه رای مهر افروز، تو تاج و سریر
💡 هوای دولت تو دوست ساز دشمن سوز زبان خامۀ تو نقش بند طبع گشای
💡 هم ز کین مریخ دشمن سوز او هم عطارد طفل نو آموز او
💡 و او به دندان و چنگ دشمن سوز بازوی آهنین من شب و روز