لغت نامه دهخدا
دست کوب. [ دَ ] ( اِمص مرکب، اِ مرکب ) کوبش دو کف دست بهم. ضرب دو کف دست بهم. بهم کوبیدگی دو کف دست. || ضربت دست:
گر باد خیزد ای عجب از دست کوفتن
از دست کوب خصم مرا باد سرد خاست.خاقانی.
دست کوب. [ دَ ] ( اِمص مرکب، اِ مرکب ) کوبش دو کف دست بهم. ضرب دو کف دست بهم. بهم کوبیدگی دو کف دست. || ضربت دست:
گر باد خیزد ای عجب از دست کوفتن
از دست کوب خصم مرا باد سرد خاست.خاقانی.
کوبش دو کف دست بهم. بهم کوبیدگی دو کف دست.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر باد خیزد ای عجب از دست کوفتن از دست کوب خصم مرا باد سرد خاست