دست نهادن

لغت نامه دهخدا

دست نهادن. [ دَ ن ِ / ن َدَ ] ( مص مرکب ) قرار دادن دست بر چیزی:
خضر ارچه حاضر است نیارد نهاد دست
بر خرقه های او که ز نور آفریده اند.خاقانی.همچنان داغ جدائی جگرم می سوزد
مگرم دست چو مرهم بنهی بر دل ریش.سعدی.کنف الکیال کنفاً؛ دست نهادبر سر پیمانه وقت پیمودن تا بگیرد گندم و جز آن. ( منتهی الارب ). نحر؛ دست بر دست نهادن در نماز. ( دهار ).
- دست بر حرف کسی نهادن؛ نکته گرفتن بر سخن کسی. بر سخن کسی توقف کردن به نشانه عدم قبول:
او فارغ از آن که مردمی هست
یا بر حرفش کسی نهد دست.نظامی.- دست بر دیده نهادن؛ قبول کردن. اظهار عبودیت و بندگی کردن:
گفت صد خدمت کنم ای ذووداد
در قبولش دست بر دیده نهاد.مولوی. || لمس کردن. مس کردن. بسودن. برمجیدن: دست ننهادن؛ نابسودن:
وز زنانی که کسی دست بر ایشان ننهاد
همه دوشیزه و همزاده بیک صورت شاب.ناصرخسرو.

فرهنگ فارسی

قرار دادن دست بر چیزی

جمله سازی با دست نهادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 3 - اينكه از خود پيامبربخواهند، چرا كه آن حضرت مى تواند نزد خدا شفاعت كند و ازپروردگارش بخواهد، از اين رو ما از خود او مى خواهيم. بازگشت اين نوع، به همانمعناى دوم است و اشكالى ندارد. در تاريخ هم نمونه هايى بوده است،مثل كسى كه نزد پيامبر، از ضعف حافظه خود شكايت كرد. حضرت با دست نهادن بر سينهاش، به شيطان دستور داد كه از درون او دور شود. از آن پس حافظه او قوى گشت و هرچه را مى شنيد، دريادش مى ماند.(93)

💡 1- ممكن است جدال و درگيرى، مربوط به مسئله اى باشد كه طرفين نزاع كاملا از آنوقوف و آگاهى داشته و در اساس و بنياد آن مساءله، هيچگونه اختلافى با هم نداشتهباشند. بنابراين نزاع و درگيرى طرفين در آن مساءله، موجب از دست نهادن اخلاق و آدابحسنه و نصيحت و اندرزهاى دينى گشته و در نتيجه، آندو پوياى فضيحت و رسوائى وبدنامى خود خواهند بود. و مآلا علم و دانش را از اين رهگذر تباه و بى مقدار خواهند ساخت.