دست قلم

لغت نامه دهخدا

دست قلم. [ دَ ت ِ ق َ ل َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) دست کاتب. نویسنده:
اگرچه چنگ نوازان لطیف دست بوند
فدای دست قلم باد دست چنگ نواز.رودکی.
دست قلم. [ دَ ق َ ل َ] ( ص مرکب ) مقطوع الید، یعنی دست بریده. ( آنندراج ).
دست قلم. [ دَ ق َ ل َ ] ( ص مرکب ) کتابت کننده و نویسنده. ( از ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

مقطوع الید یعنی دست بریده

جمله سازی با دست قلم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نویسنده بنهاد بر نامه دست قلم پای بگشاد و لب را ببست

💡 قطع خود کرده‌ام از خیر و شرم هیچ مپرس خط کشد بر عمل خود چو شود دست قلم

💡 شوند موی بر اندامهای من همه دست قلم شود بجهان در هر آنچه هست اشجار

حلما یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز