دست روا

لغت نامه دهخدا

دست روا. [ دَ رَ ] ( ص مرکب ) ممکن. مجاز. مختار. مسلط:
بنگرید از سر عبرت دم خاقانی را
که بدین مایه نظر دست روائید همه.خاقانی.

فرهنگ فارسی

ممکن مجاز مختار مسلط

جمله سازی با دست روا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 درآی مست و خرامان و ساغر اندر دست روا مبین چو تو ساقی و ما چنین هشیار

اگزجره یعنی چه؟
اگزجره یعنی چه؟
اکالیپتوس یعنی چه؟
اکالیپتوس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز