دریکه

لغت نامه دهخدا

( دریکة ) دریکة. [ دَ ک َ ] ( ع ص ) رانده از صید و جز آن. ( منتهی الارب ). «طریده » و شکار رانده شده ( و آن را به تفاؤل چنین نامیده اند از لغت «ادراک »، دست یافتن شکارچی بر آن ). ( از اقرب الموارد ).
دریکه. [ دِ ک ِ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان لاهیجان بخش حومه شهرستان مهاباد. واقع در 52 هزار و پانصدگزی باختر مهاباد و 2 هزارگزی خاور راه شوسه خانه به نقده با 276 تن سکنه. آب آن از رودخانه لاوین و راه آن ارابه رو است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).

جمله سازی با دریکه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بر هر دریکه رفتیم بر ما روان گشودند پرده چو برگرفتند روئی به ما نمودند

💡 رهی که گمرهیش در پی است نسپردن دریکه فتنه‌اش اندر پس است نگشودن

💡 خرم دریکه باز شود هر سحرگهی بر درگه خجستهٔ سلطان کامران

💡 که بار خواست مهین پیک وحی بار خدای از آن دریکه نبد عقل را بر آن دربار

زیستن یعنی چه؟
زیستن یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز