لغت نامه دهخدا
دریافتگی. [ دَرْ ت َ / ت ِ ] ( حامص مرکب ) عقل. فراست. زیرکی. ( ناظم الاطباء ). نِظار. ( از منتهی الارب ). فهم. ( یادداشت مرحوم دهخدا ):
دادگر شاهی کز دانش و دریافتگی
سخنی بر دلش از ملک معما نشود.منوچهری.
دریافتگی. [ دَرْ ت َ / ت ِ ] ( حامص مرکب ) عقل. فراست. زیرکی. ( ناظم الاطباء ). نِظار. ( از منتهی الارب ). فهم. ( یادداشت مرحوم دهخدا ):
دادگر شاهی کز دانش و دریافتگی
سخنی بر دلش از ملک معما نشود.منوچهری.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دادگر شاهی کز دانش و دریافتگی سخنی بر دلش از ملک معما نشود