درون سوخته

لغت نامه دهخدا

درون سوخته. [ دَ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) سوخته درون. آنکه دل او سوخته باشد. گرفتار اندوه و تاثر شدید. دلسوخته:
گر درون سوخته ای با تو برآرد نفسی
چه تفاوت کند اندر شکرستان مگسی.سعدی.

فرهنگ فارسی

سوخته درون آنکه دل او سوخته باشد گرفتار اندوه و تاثر شدید دلسوخته

جمله سازی با درون سوخته

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 درون سوخته و آه گرم و چهره ی شمعی نشانه هاست که از داغ آرزوی تو دارم

💡 بس درون سوخته کندر شب هجران چون دیگ بر سر آتش سودای جگر جوش تواند

💡 دلریش و درون سوخته و خاک شده تا کس نشود، لبش بدان لب نرسد

💡 گر درون سوخته‌ای با تو برآرد نفسی چه تفاوت کند اندر شکرستان مگسی

💡 ماییم درون سوخته، بیرون شده ای چند در سلسله لیلی و مجنون شده ای چند

💡 حال درون سوخته جانان شوق را یک بار ای بهشت خدا می‌توان شنید