لغت نامه دهخدا
دروغ کردن. [ دُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) خلاف کردن. به ناراستی کشاندن.
- دروغ کردن وعده را؛ خلف وعد. خلاف، اخلاف وعده. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
- دروغ کردن در سخن؛ سمهجة. ( منتهی الارب ).
دروغ کردن. [ دُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) خلاف کردن. به ناراستی کشاندن.
- دروغ کردن وعده را؛ خلف وعد. خلاف، اخلاف وعده. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
- دروغ کردن در سخن؛ سمهجة. ( منتهی الارب ).
خلاف کردن به ناراستی کشاندن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ما نخواهیم این چنین لاف و دروغ کردن اندر گوش و افتادن بدوغ