لغت نامه دهخدا
دربد. [ دَ ب ِ ]( اِخ ) دهی است از دهستان سوسن بخش ایذه شهرستان اهواز، واقع در 24هزارگزی شمال ایذه. آب آن از چشمه و راه آن مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6 ).
دربد. [ دَ ب ِ ]( اِخ ) دهی است از دهستان سوسن بخش ایذه شهرستان اهواز، واقع در 24هزارگزی شمال ایذه. آب آن از چشمه و راه آن مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6 ).
دهی است از دهستان سوسن بخش ایذه شهرستان اهواز واقع در ۲۴ هزار گزی شمال ایذه آب آن از چشمه و راه آن مالرو است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از او در سنگنوشته شاپور یکم بر کعبه زرتشت به عنوان دربد یاد شدهاست. او در این سنگنوشته در میان ۶۷ نجیبزاده در رتبهٔ چهلوهشتم قرار دارد. اطلاعات دیگری از زندگی او در دست نیست.
💡 تو آگاهدلی در صورت خود بمانده بود اندر نیک و دربد