لغت نامه دهخدا
درپین. [ دَ ] ( اِ ) رقعه. وصله. پینه. ( از برهان ) ( از آنندراج ). درپی. دربی. درپه. دربه.
درپین. [ دَ ] ( اِ ) رقعه. وصله. پینه. ( از برهان ) ( از آنندراج ). درپی. دربی. درپه. دربه.
( اسم ) پینه وپیوندی که بر جامه دوزند تکهای که بر پارگی پارچه دوزند.
💡 از سال 1893 تا 1894، در سن 16 تا 17 سالگی، لیورمور، ملقب به «پسر پیستونی»، با شرط بندی در سیستم باکت شاپ حدود 200 دلار در هفته درآمد داشت که بسیار بیشتر از حقوقش در پین وبر بود. او در سن 16 سالگی کار خود را رها کرد و به تجارت تمام وقت پرداخت. او 1000 دلار را برای مادرش به خانه آورد که با "قمار" او مخالفت کرد. او در پاسخ گفت که قمار نمیکند، بلکه «سفتهبازی» میکند.
💡 هنگامی که پین انتخاب دستگاه روی حالت غیرفعال است، "ناشنوا" میشود و هیچ واکنشی به تغییرات در پینهای ورودی اش نشان نمیدهد و خروجیهایش را روی حالت امپدانس بالا نگه میدارد تا دیگر دستگاههای گذرگاه، کار خودشان را انجام بدهند. اما هنگامی که این پین روی حالت فعال است، دستگاه به همهٔ ورودیها "گوش میدهد" و به تمام آنها واکنش نشان میدهد چرا که حال دیگر دستگاهها روی حالت غیرفعال هستند و خروجیهاشان روی حالت امپدانس بالا قرار دارد.