در سوخته

لغت نامه دهخدا

درسوخته. [ دَ ت َ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از دهستان کوشک بخش بافت شهرستان سیرجان واقع در 73 هزارگزی خاور راه فرعی بافت به اسفندقه. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).

فرهنگ فارسی

ده کوچکی است از دهستان کوشک بخش بافت شهرستان سیرجان

جمله سازی با در سوخته

💡 ای سینه‌گشا‌ی‌ِ گردن‌افراز در سوخته‌سینه‌ای بپرداز‌!

💡 جسمی که کام دل نگذارد به کام تو در سوخته جگر خلدش دست مرگ خار

💡 راز دل سودازدگان حوصله سوزست در سوخته پنهان نتوان کرد شرر را

💡 فتاد آتش صبح در سوخته به یک دم جهانی شد افروخته

💡 چو من در عشق دستی خوش نیفتد که جز در سوخته آتش نیفتد

💡 در سوخته جان زن از آهن و از سنگش در پیه دو دیده خود بر آب بزن ناری