لغت نامه دهخدا
دخور. [ دُ ] ( ع مص ) خرد گردیدن. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || خوار و ذلیل شدن. ( از اقرب الموارد )( تاج المصادر بیهقی ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
دخور. [ دُ ] ( ع مص ) خرد گردیدن. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || خوار و ذلیل شدن. ( از اقرب الموارد )( تاج المصادر بیهقی ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و اگر دخور و ذلت را به اولياى خداى تعالى هم نسبت داده، منافاتى با عزت آنان نزدخدا ندارد، چون عزت و غناى بنده نزد خدا ذلت و فقر او است در نزد خودش، بله ذلتدشمنان خدا در قبال عزت كاذبهاى كه براى خودقائل بودند، ذلت واقعى و خوارى حقيقى است.