لغت نامه دهخدا
خیل باش. [ خ َ / خ ِ ] ( اِ مرکب ) فرمانده لشکر.
چه خوش گفت بکتاش با خیل باش
چو دشمن خراشیدی ایمن مباش.سعدی ( گلستان ).
خیل باش. [ خ َ / خ ِ ] ( اِ مرکب ) فرمانده لشکر.
چه خوش گفت بکتاش با خیل باش
چو دشمن خراشیدی ایمن مباش.سعدی ( گلستان ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زبی یاری من دژم دل مباش میندیش از این فرقه خیل باش
💡 اگر اهلِ دنیا زبون اند و خوار تو باری گدایی ازین خیل باش