خویت

لغت نامه دهخدا

خویت. [ خ ُ وِ ] ( اِخ ) دهی است از بخش زرند شهرستان کرمان، واقع در 30 هزارگزی جنوب زرند و 5 هزارگزی راه مالرو زرند به رفسنجان. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).
خویة. [ خ َ وی ْ ی َ ] ( ع اِ ) طعام زچه. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ) ( از اقرب الموارد ). کاشی، کاچی که خوراکی است برای زن در وقت حمل پزند. || گشادگی که میان پستان و فرج چارپایان است. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ).

جمله سازی با خویت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کمال حسن رویت را مخالف نیست جز خویت دریغا آن لب شیرین اگر شیرین جوابستی

💡 من برخی آبی که رود در جویت من مردهٔ آتشی که دارد خویت

💡 ز بیم تندی خویت گشودن چشم بر رویت ز یاران بر سر کویت بود یارا کرا یارا

💡 برده بودم تا سر مژگان نگاه حسرتی یاد خویت‌ کرد جرأت آتش اندیشید و سوخت

💡 ماه من، روی تو خوبست و چنین بایستی لیک خویت قدری بهتر ازین بایستی

💡 هی به زبان ما گو رمز مگو پیدا گو چند خوری خون به ستم ای همه خویت خونین